
خدایا دلم بدجور
ناجور شده است.
خدایا
انقدر که وسوسه های
شیطان را حس می کنم
الهامات تو را احساس نمیکنم!
خدایا
برای تمام
نفس هایی که
بی تو امد و رفت
توبه...
سکوتم از رضایت نیس...
صفحه اصلي | عناوين مطالب | تماس با من | پروفايل | قالب وبلاگ
خدایا دلم بدجور
ناجور شده است.
خدایا
انقدر که وسوسه های
شیطان را حس می کنم
الهامات تو را احساس نمیکنم!
خدایا
برای تمام
نفس هایی که
بی تو امد و رفت
توبه...
مولاجان ...!
دلم برای با تو بودن تنگ شده است
گویا که این دل نیست و سنگ شده است
مولاجان ...!
جان ارباب سوا مکن...
این دل ها ، همه درهم است...!
چه قَدَر سخت و نفسگیر و بد و پر داغ است
درد پهلو بشود همسفر یک مادر
نکند باز خدایا وسط آن کوچه
به سگی پست بیفتد گذر یک مادر
نکند باز بگویند که همسطح شده
با زمینی بدن مختصر یک مادر
بعد جریان در و سینه و مسمار ای کاش
باز پرپر نشود بال و پر یک مادر
بعد اینکه حسن افتاد به خاک ای عالم
کاش بر خاک نیفتد پسر یک مادر
حال که چرخیدن این آسیاب از دست رفت
از یتیمان مدینه رنگ خواب از دست رفت
"عالم اسرار حیدر" ،"جان حیدر" رفتی و
مانده ام که فاطمه یا بوتراب از دست رفت
من غلامی ز غلامان توام یا زهرا
مستمندی به سر خان توام یا زهرا
*********شعر فاطمه**********
از زمانی که به خود آمده ام فهمیدم
خاطر آشفته و حیران تو ام یازهرا
*********شعر فاطمه**********
من دعا بودم ز روز ازل برلب تو
ذکری از نیمه سوزان توام یازهرا
*********شعر فاطمه**********
متولد شده عشق توام بی بی جان
آه پرورده دامان توام یا زهرا
*********شعر فاطمه**********
بیت الاحزان دلم شاهد اشک سحرت
اشک آن دیده گریان توام یازهرا
*********شعر فاطمه**********
از ازل لطف تو شد شام حالم آری
تا ابد در خور احسان توام یا زهرا
*********شعر فاطمه**********
شد یهودی ز نخ چادرت اسلام شناس
فخرم این بس که مسلمان توام یازهرا
*********شعر فاطمه**********
ای یتیمان مدینه همه از پخت تو سیر
طالب لقمه ای از نان توام یازهرا
محمدتقی میرشفیعی
این روزهــا دلـ ــَ ـم ماننـد پهـلــــویتــــاטּ شده...
میخواهـم دستِ دلــ♥ــم را بگـیـرے و دعایـش کنے...
آخر میگـویند دعاے مـــــادر معجــزه میڪـند...
عــاشــقــانـه تـر ســراغ داریــد ؟؟؟
گـریـه مـی کـنـم ؛
و از ایـن مـی ترسـم ،
که بی تـو
زیـاد زنــده بـمــانـم …
لا خــیـــر بعـدکـــ فی الحـیــاة و إنّـمـا… أبـکـی مخــافـة أن تطـول حـیــاتی …
" از عـاشقـانه های امیرالمومـنین (ع) بر مــزار هـســتـی اش ... "
مـــــردهـــــا کـــه گـــریــــه نـمـی کـنـنـــد ؛
مـــــردهـــــا وقتــی بغــــض ، گـلــویــشــان را مـی فـشـــارد ،
در چـــــــاه ، فـریـــــاد مـی زنـنــــد:
فــــــ...ــــا طــــمــــــ...ـه . . .
الا ای چــــــاه ، یـــــارم را گـــرفـتنـد
گلــم ، عشقـم ، بـهــارم را گـــرفـتنـد
میـان كوچـه هـا بـا ضــربـــ سیـلـی
هــمــه دار و نــدارم را گـــرفـتنـد
دستے کـﮧ بستـﮧ بود ؛ مےشُـسـت بےصـــدا
دسـتـے کـﮧ خـسـتــﮧ بود ؛ در زیــر نــور مـــاه
گـلبـــرگِ گـل کبــود ؛ گـل هـا فـســرده بــود
جـــرم ِعــلـے چـﮧ بـــود ؟ رویِ عَــدو سیـــاه
زمین را عاشقت کردی، هوا را عاشقت کردی
و هر چه بود بین ِ این دو تا را عاشقت کـردی
گِلت وقتی که حاضر شد، خدا لبخند زد، یعنی
ز بس زیبا شـدی حتـی خدا را عـاشقت کردی!
به خود می بالم از عشقت ولی همواره میپرسم
چه در مــا یـافتـی آیــا که مــا را عاشقت کـردی؟
نه تنها من ، نه تنها او ، نه تنها شـاعـران ، حتـی
غـزل را ، بـیت ها را ، واژه ها را عـاشقـت کـردی
سپس عـشـق ِ تو از واژه به قلب ِ سـاز ناخن زد
و بعد از آن "دُ ر ِ می فا سُل لا" را عاشقت کردی
به وقت ِ خواندنت بی اختیـــار از بغـض لبـریـــزم
تو حتـی بغـض را، حتـی صــدا را عاشـقت کـردی
روزی ظهور میکنی و میرسد بهــار ♥ اما به ماه وسال و زمان اعتبار نیست
تقویم هم به گفته ام اقرار می کند ♥ سوگند میخورد که نباشی بهار نیست
روزهای سختی بود...
پدرم می گفت: باید صبر کرد ؛ مادرم اما چیزی نمی گفت ...
گفتم قرآن بخوانم دل این مردم نرم شود ، نشد ...
گفتم دعا کنم ، نشد ...
چیزی درون سینه ام بی قراری می کرد ...
آن شب قرار بود با مادرم درد دل کنیم ، نشد ...
گفتم همه چیز را به او خواهم گفت ؛ برای من حرف خواهد زد ؛
حرفهای او مثل آیه های قرآن ، مثل انا انزلناه ، مثل والعصر ، مثل کوثر ...
این روزها کسی لبخندش را ندیده بود ...
گفتم می نشینم روبرویش ، صورتش را سیر تماشا می کنم ؛
اما نشد ...
مادرم ...
مادرم انگار ، رفتنی تر از همیشه بود ...
● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ●
ماهِ شامِ غیبت، ناله اش از حسرت
روضه ی مادر و صوت حزین
شده بلبل خسته، نغمه اش پیوسته
حیدرمو نبرین نبرین
مرغِ جانِ حیدر میزنه بال و پر
یاسِ کبودِ منو نزنین
خیمه ات بر دل ها پرچم یا زهرا
دل به ظهورِ تو کرده یقین
● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ● ●
مگه میشه ، فــاطمـیــّه ، اشکـامون رو در نیاره
تقصیر چشمـای ما نیست ، نام زهــــرا گریه داره
فرا رسيدن ايام فاطميه و غربت امير المومنين بر شيعيان آن حضرت و حضرت
بقية الله الاعظم تسليت باد.
اي شيعه اشك بريز كه غم مولايمان از بس سنگين است ،تابوت هم به حال مولا مي گريد ..درد بزرگ شيعه درد فاطمه است ؛درد مظلوميت مولايمان علي است .
درد بزرگ عالم شیعه حسین (ع )نیست،فاطمه است.فاطمه (س) درد ماست...
اي شيعه اشك بريز
در غم زهراي بتول و غربت مولايي كه تسلي دهنده اي نداشتاشک بریز ؟! اي شيعه
مولاي غدير حتي نمي تواند در خانه گريه كند چطوري در برابرحسین و زينب اش در غم فاطمه اشك بريزد .،علي ناچار است با چاه درد دل كند ....اي چاه نمي دانم آن روز ها مولاي غريبم با تو چه مي گفت ؟
من بايد گريه كنم ...شما هم بايد گريه كنيد .. همه ي عالم بايد گريه كنند آن روز غم بار مولايم علي و كودكانش فرصت گريه براي زهرا نداشتند آنها بايد وصيت زهرا را به انجام مي رساندند ..محبان اهل بيت بايد با ريختن اشك هاي داغشان به مولايمان علي و تنها بازمانده نسل امامت امام عصر عج الله تسلي دهند ..
اين رسالت تاريخي من و شما و همه ي محبان اهل بيت است تا قيام قيامت تا آنگاه كه از ظالمين به حق ا هل بيت رسالت و امامت از اولين تا آخرين انتقام گرفته شود با اشك هاي سوزانمان و قدم گذاشتن در راه نيمه تمامشان يادشان را گرامي داريم ...پس اي چشمها ياريم كن من مأمورم كه گريه كنم ....
خدايا چه مظلومه ايست اين فاطمه ؟!چه وحشتي دارند اين وهابي هاوهمه دشمنان خدا از نام فاطمه ؟
تو كيستي اي یاس پرپر علی كه ظالمان تاریخ را به وحشت انداختي ؟مادر سيلي خورده و پهلو شكسته ای مظلومه ی مقتدری که در مدينه به ظاهر هيچ نشاني از تو نيست !اما در حقيقت همه ي مدينه تويي .
اي سحر خيز مدينه و اي منتقم مادر وقت است كه به كعبه تكيه بزني و بانك برداري ......
در این بهار که با نام فاطمه گشته قرین
نه فقط یاس لباس کبود کرده بر تن
نسیم و سبزه و گل سوگوار فاطمه اند
که لاله های جهان داغدار فاطمه اند